اصلا این خود زندگیه !!!

به همدیگه کمک می کنیم
به همدیگه یاد میدیم
به همدیگه خوبی می کنیم
دست هم دیگه رو می گیریم 
با هم دیگه سختی ها رو می بینیم
با هم دیگه لذت ها رو می بریم 
با هم دیگه تجربه می کنیم
.
.
.
اصلا با همدیگه زندگی می کنیم

n.o.w.h.e.r.e.m.a.n

هه هه یه چیزه جالب که هیشکی جدی نگرفتش . پس خودم می گم :
اسم نویسنده این سطور رو می شه هر جوری خوند . منظورم هم به فارسی هم اینگیلیسی.
فارسیش رو که گفته بودم . حالا اینگیلیسیش رو می گم .
nowhere man  : مرد هیش کجا
now here man : مردی که الان اینجاست
no where man : نه ، کجا میری مرد ؟
می دونم که خیلی جالب بود اما مجبور بودم که بگم! (تا شبهات ممکنه بر طرف بشن ).
البته متاسفانه این بازی رو سر نیمه پرام  میشه در آورد ، اما نیمه خالی ام رو فقط میشه یه جور خوند و تلفظ کرد !


یه جایزه ی ۱۰۰۰۰دلاری هم گذاشتم واسه کسی که بتونه یه جور دیگه نیمه خالی ام رو بخونه (البته با معنی )

تو اونا رو داری ، منم اینا رو

یه شش که مثلا قراره نفس بکشه
یه گوش داخلی که قراره تعادلمو حفظ کنه
یه شبکیه که حتما وقتی فوتون ها بهش می خورن
اونا رو به یه مشت پیام تبدیلش می کنه
یه کلیه که لابد خونمو تصفیه می کنه
یه روده که یه سری چیزو جذب می کنه
حتی یه روده که قبلش اون غذا رو برام ...
.
.
.
اینا مال کالبدم بود
.
یه پا که باهاش می رم
یه دست که باهاش می گیرم
یه جفت  چشم که وقتی بیدارم باهاشون می بینم
یه جفت گوش که حتی اگه من نخوام بازم گوش میدن
.
.
.
همه ابنا رو دارم
اما یه قلب هم دارم که که تو همیشه اونجایی 
هر چقدر خالی 
اما یادت همیشه اون جاست 
 
.
.
.